I've been to some of their religious ceremonies. they are really interesting and the people are really nice and open about having others visit and learn. i like to go and try new things out.![]()
I've been to some of their religious ceremonies. they are really interesting and the people are really nice and open about having others visit and learn. i like to go and try new things out.![]()
درحدود 60 کیلومتری شرق کرمانشاه در مسیر بزرگراه کربلا شهری وجود دارد بنام صحنه که مرکز تجمع یکی از شاخه های اسلام است بنام فرقه علی الله یا الحق پیروان این فرقه بدوی دارای اعتقادات بسیار مضحک و زننده ای میباشند که همانند تمامی فرقه های اسلام بی پایه و اساس است.
در شهرستانهای اسلام اباد غرب -کرند غرب و چندین شهر وروستای دیگردر استان کرمانشاه نیز تعداد زیادی از پیروان این فرقه وجود دارند و مدارکی دال بر وجود انها در لرستان و زنجان و قزوین نیز هست
پیروان این فرقه دارای عقاید ناسیونالیستی شدید هستند
پیروان این فرقه بطرز وحشتناکی به جنگ- قتل و خونریزی و درگیری علاقه دارند بطوری که بین انها و شیعیان و سنیان همجوار همیشه درگیریست
پیروان این فرقه اعتقاد دارند علی در هرجا که میخواسته سم اسبش را بر زمین میزده و جای سم تبدیل به چشمه میشده در نظر این مردمان چشمه مکانی مقدس است بطوریکه انها چندین چشمه را به عنوان مکانی مقدس میپرستند (مثال چشمه قره دانه در دهستان کوزران در نزدیکی کرمانشاه) که مردم به عنوان زیارتگاه به انجا میروند و جدیدا سران رژیم فاسد اسلامی ایران برای جلب حمایت این فرقه بر چندین چشمه انها بارگاه و صحن ساخته اند و انها را جزو اماکن مذهبی ثبت کرده اند.
میتوانم بگویم الحق ها زن ستیز ترین فرقه در اسلام هستند (پیروان این فرقه زن را موجودی پست و بی شعور و در رده حیواناتی همچون سگ و خوک میدانند و اکثرا از دست زدن به زنان پرهیز میکنند و اعتقاد دارند تمام بیماری هاو بد بختیها از زنان بوجود میاید)
جمع جمع شایه علی خدایه
این شعر مهمترین و اصلیترین شعار این فرقه است که در تمام مراسم مضحک خود از ان استفاده میکنند
معنی این شعار یعنی این جمع مهمانی شاه است علی همان خدا است
انها در مکانهای بنام جمعخانه جمع میشوند ودائما دعا و مراسم خاصه خودشان را بجا میاورند وشعر بالا را تکرار میکنند.
انها در سال سه روز روزه میگیرند روزهای نوزده تا بیست ویکم رمضان یعنی روزهای ترور تا مرگ علی
انها بگونه ای متفاوت روزه میگیرند بطوریکه در طول این سه روز هیچ نمیخورند
بنده لازم دانستم این اطلاعات را در اختیار عا م قرار دهم
.نوشته های که در زیر میخوانید شاید بنظرتان خنده دار بیاید و فکر کنید بنده دروغ میگویم و قصد زشت نشان دادن چهره اسلام را دارم ولی میتوانید تحقیق کنید و بدانید در قرن بیست و یکم هم انسان بدوی وجود دارد لازم بذکر است این فرقه درایران در حدود پانصد هزارپیرودارد و نیز این فرقه در کشورهای عراق پاکستان و افغانستان نیز پیروانی دارد
پیروان این فرقه نیز دارای دو شاخه میباشند شاخه افراطی و شاخه اعتدال گرا
ییروان شاخه افراطی اعتقاد دارند که علی پیامبر اول شیعیان همان خداوند است . انها علی را خدا می انگارند وبه غیر از علی به هیچ چیز اعتقاد ندارند پیروان این فرقه در ظاهر کاملا قابل شناسایی هستند چون در تمام طول عمر سبیل خود را نمیتراشند و همگی دارای سبیلهای ناهنجاری هستند انها روایت ها و معجزاتی از علی را ذکر مکنند که در هیچ یک ازکتب اسلامی و غیر اسلامی به ان ذکر نشده است که چند نمونه از ان روایات مضحک را در زیر توضیح خواهم داد.
پیروان شاخه اعتدال گرا اعتقاد دارند علی تنها پیامبر جانشین و فرزند خدا بر روی زمین است
در تحقیقات راجع به این فرقه با چند تن از سالخوردگان و بزرگان و پیروان این فرقه که از اشنایان بنده میباشند صحبت کردم و و داستانهای زیر را اززبان انها را برای شما نقل میکنم
یکی از اقوام بنده که در حدود 80 سال سن دارد و پیرو فرقه الحق از شاخه اعتدال گرا میباشد میگوید میدانی یکی از معجزات علی چیست؟
7 الی 8 نسل پیش ازمن خانواده ای بودند که فرزندی داشتند که از نظر عقلی بیمار بود(دیوانه) روزی خدا(مقصود همان علیست)ازشهرستان صحنه عبور میکرد افراد ان خانواده چون علی را دیدند گفتند ای علی ما خانواده فقیری هستیم و تنها این یک پسر را داریم که نمیتواند کار کند از تو میخواهیم این فرزند ما را با خود ببری از او کار بکشی و در عوض به ما پولی بدهی و در طول سفرت او را با خود ببری شاید که عاقل شود علی ابتدا قبول نمیکند ولی وقتی خواهشهای خانواده را میبیند قبول میکند علی پسرک دیوانه را با خود میبرد علی در سر راهش در کنار رودخانه ای اتراق میکند پسرک دیوانه میگوید علی میخواهی من از این اب عبور کنم علی میگوید نه خفه میشوی پسرک میگوید پس من چگونه از این اب بگذرم علی میگوید باید یک پل پیدا کنی میگوید از کجا علی میگوید باید بپرسی پسرک میگوید کسی نیست تا از او بپرسم
علی میگوید داد بزن ای چشم چپ کور پای راست شل پل این رودخانه کجاست؟
پسرک هم داد میزند ای چشم چپ کور پای راست شل پل کجاست؟
ناگهان یکی از عمق رودخانه داد میزند ای دیوانه ان کس که اسم مرا که در ته رودخانه هستم میداند جای پل را هم میداند
پسرک شتابان بسوی علی میدود و سرتا پای او را غرق بوسه میکند و میگوید ای علی توکه این همه میدانی حتما خدایی
علی ناراحت میشود و سر پسرک را از تنش جدا میکند بعدا یادش می افتذ که باید پسرک را به خانواده اش بر گرداند پس بر میگردد و سر پسرک را در جایش قرار میده دپسرک زنده میشود و باز هم میگوید تو خدایی علی باز سر پسر را میبرد علی هفت بار این کار را تکرار میکند سپس خدا به او میگوید ای علی عیبی ندارد من این همه بنده دارم بگذار این مرد و نسلهای بعدش نیز بنده تو باشند و بدین سان بود که فرقه علی اللهی های افراطی(طبق گفته اعتدال گراها) ایجاد گردید پس از مدتی علی پسرک دیوانه را نزد خانواده اش برگرداند.
افراد خانواده از پسرک پرسیدند چرا دور گردنت زخم است وپسرک ماجرا را بریشان شرح داد و افراد ان خانواده نیز تبدیل شدند به شاخه علی اللهی های اعتدال گرا.
و حالا بعد از هزارو چهارصد سال هرکس دور گردنش زخمی یا جوشی دیده شود میگویند این نواده همان مردک است
داستان شماره دو
روزی علی و عمر و عده ای از مردم در مسجدی نشسته بودند عمر از سر جایش بلند میشود و شروع میکند به علی فحش دادن علی ناراحت میشود و به عمر میگوید بتو عذابی سخت خواهم داد ای عمر و حالا بجای این فحاشی ها برو کوزه ای اب برای این برادران بیاور که سخت تشنه اند عمر هم میرود عمر وقتی به حیاط مسجد میرسد میبیند تمامی حوض داخل حیاط مسجد پر از طلای مایع است عمر پیش خود فکر میکند میروم داخل این اب و طلای میشوم و به مردم میگویم اینست معجزه عمر و مردم از علی روگردان میشوند و مرا میپرستند
پس عمر بداخل اب میرود ولی وقتی بیرون میاید میبیند تبدیل به زنی زیبا شده پس یاد حرف علی میافتد که گفت تو را عذابی سخت خواهم داد پس سریعا از ان شهر کوچ میکند و به شهری دیگر میرود و ازدواج میکند و هر سال فرزندی میاورد تا هفت سال. پس از هفت سال عمر که حالا زنی زیباست روزی برای نماز به ان مسجد میرود و توبه میکند که به علی اهانت نکند وقتی از مسجد بیرون میاید حوض را دوباره طلایی میبیند پس بداخل حوض میرود و دوباره تبدیل میشود به عمر
در طول این هفت سال مردم شهر فکر میکردند عمر را دوستان علی کشته اند ولی هربار علی به مردم میگفت من او را به سفر فرستادم و او برمیگردد
حالا ادامه ماجرا ...
عمر بعد از اینکه دوباره عمر شد سریعا پیش علی امد و گفت تو را پرستش میکنم ولی این راز را بر کس فاش مکن علی نیز میگوید باشد من به مردم گفتم عمر رفته سفر
این داستانها را بدون کم و کاست برای شما شرح دادم داستانهای که تمامی مردمان الحق ان را میدانند پیروان فرقه علی الله از این قبیل داستانهای مضحک وخنده دار بسیار دارند داستانهای زنده کردن مرده شفای کور و شل و... توسط علی که نوشتن انها کاری بیهوده است ولی این دو داستان را در اینجا نوشتم که بدانید اسلام چگونه مغز عده ای را تا اینحد بسته نگاه داشته.
در مورد این فرقه و عقایدشان و رهبران انها در طول تاریخ مطالب زیادی هست که باید در مورد انها کتاب کاملی نوشت.
این داستانها را باید موشکافی کرد کجای تاریخ امده عمر هفت سال غیبش زده ؟ شهری که ماجرای عمر در انجا رخ داده کدام شهر است؟ان رودخانه کجاست؟صدای رودخانه از کجا میامد؟بچه ها و شوهر عمر چه شدند؟و هزاران سوال بی جواب دیگر
در اینجا میتوان دریافت اسلام و فرقه های ان تا چه حد خرافی هستند براستی چه کسی این خرافات را گفته است؟
ایا تا روزی که در سرزمین ایران این قبیل افراد وجود دارند میتوان به دموکراسی و پیشرفت اندیشید؟
ننگ بر اسلام که ما را ننگ داد.
توضیح: نویسنده این نامه نام خود را ذکر نکرده بود.
==========================
بعد از دریافت این مطلب نامه های مختلفی از طرفداران این باور دریافت شد و از آنجا که مطلب بالا برای ما ارسال شده بود و نویسنده آن مشخص نیست، تصمیم بر آن گرفتیم که نامه های ارسالی که در اعتراض به این مطلب نوشته شده است را در زیر بیاوریم. در صورتیکه نویسنده پاسخی برای این نامه ها دارد میتواند پاسخ خود را به تارنمای افشا ارسال دارد.
=============
هموطنان سایت افشاگری، با درود بر شما عزیزان روشنگر، و ستایش از روشنگریتان، اخیرا توسط تعدادی از هم وطنان بصورت فردی مطلبی که عنوان پر تمطراق "تحقیقات" را دارد، عین جمله در زیر آورده می شود: "مطلب زیر حاصل اندک تحقیقاتی است پیرامون یکی از شاخه های مذهب تروریستی اسلام است"، برایم ارسال شده. البته بنده به نامه های اولیه که نظر خواهی از من شده بود، زیاد توجه نکردم و فکر کردم، احتمالا نویسندگان مذهبیون متعصبی هستند که غیرت و احساسات مذهبی شان بجوش آمده و از بنده انتظار دارند که به دفاع از مذهب چیزی بنویسم. ولی اکنون که به تعداد نامه ها افزوده می شود، دیگر سکوت جایز نیست. بهمین دلیل بنده مجددا مروری بر مطلب نمودم که حاصلش این تذکر است که به عنوان شما بزرگواران گرداننده سایت ارسال می نمایم. قبل از هر چیز باید عرض کنم که بنده از خانواده ای متعلق به قبیله یارسان یا به زبان عام اهل حق به دنیا آمده ام و بر خلاف ادعای این آقا یا خانم "محقق" گروه اهل حق بنا به کتب دینی یارسانیان، مسلمان نیستند و اگر ما از نظر جامعه شناختی و جنبش شناسی عقاید و افکار آنان را بررسی کنیم، باز هم بنا به کتب دینی این گروه، می توان پیدایش آن را یک جنبش اجتماعی و مقاومت منفی دربرابر حمله اعراب به ایران و نپذیرفتن دین اسلام دانست. جالب تر از هر چیز آن است که واژه تروریسم به این گروه اجتماعی هرگز نمی چسبد، زیرا پایه و اساس آئین یارسانیان بر صلح و صفا و دوری از کینه و انتقامجوئی یهودیت و اسلام قرار دارد. بنده نمی دانم این آقا یا خانم "محقق" اطلاعاتشان را از کجا گرفته اند که مثلا مردم صحنه را "مرتجع و یکی از شاخه های اسلام بنام فرقه علی الله یا الحق" میدانند و آنها را تروریست خوانده اند؟! البته افشاگری خرافات، با استناد به کتب دینی که از طرف شما مبارزان توانا انجام می گیرد و در
Human rights activists have expressed concern over the arrest on 13 February of some 1,000 Sufi worshippers in the Iranian holy city of Qom. The arrests followed clashes between the police and members of a Sufi group over the closure of a house of worship used by the Sufi Muslims. Observers say the scale and violence of the crackdown on the Sufis is unprecedented in the Islamic Republic. Officials say the Sufis had illegally turned a residential building into a center of worship and had refused to evacuate it. They have also said that some of the dervishes were armed. But representatives of the dervishes deny the charges and say they are being targeted due to an increasing popularity of Sufism.
In what human rights observers say is unprecedented, authorities in the city of Qom have arrested more than 1,000 followers of the mystical Sufi tradition of Islam.
The Iranian government had been showing signs of increasing antipathy towards Iran's Sufi community, but experts say the scale and violence of the clashes on 13 November is unheard of.
The deputy governor of Qom, Ahmad Hajizadeh, said 1,200 worshippers -- also known as dervishes -- were arrested as police sought to close a Sufi house of worship.
Hajizadeh said 100 people, including more than 30 police officers, were injured in the clashes.
Qom officials say the Sufis had illegally turned a presidential building into a center of worship and had refused to leave it.
Some of the dervishes were armed, they add.
Representatives of the dervishes deny the charges and say they are being targeted due to the increasing popularity of Sufism.
Figures produced by sources close to the Sufi groups and human rights activists also differ from official accounts. They put the number of the arrests at 2,000 and say that 350 people were injured.
Following the clashes, the authorities demolished the house of worship as well as the homes of two leaders of the group.
Clash Between 'Dervishes And Fanatics' Entering A New Phase?
Sufism is based on the pursuit of mystical truth and Sufis believe that mystical practices involving dance, music, and the recitation of Allah's divine names can give them direct perception of God.
Although Sufi Muslims strictly observe Islamic practices and beliefs, some conservative Muslim clerics see it as a danger to Islam. Some even argue that Sufism is a deviation of Islam.
In Iran, there have been always some tensions between Sufism and more orthodox traditions of Islam.
However, observers say these tensions have worsened since the establishment of an Islamic republic, some 27 years ago, and state tolerance for Sufi groups has diminished.
Never before, though, has there been an attack as strong as seen this week, says Abdol-Karim Lahidji, vice president of the Paris-based International Federation of Human Rights.
"Unfortunately under the years of the rule of the Islamic government we have seen limitations on non-Muslims -- above all, Baha'is, Jews, and also Christians -- and on Sufi groups, and their meetings have been disrupted," says Lahidji, but "it is unprecedented in the modern history of Iran that a Sufi group should be treated" as it was in Qom.
Seyed Mostafa Azmayesh, a Paris-based scholar who specializes in Sufism, says that the Qom clashes mark "a new phase…between dervishes and fanatics -- a phase of violent encounter -- because until now only the leaders of [Sufi] groups were under pressure. Now, though, there is a confrontation with ordinary people who are facing pressure merely because they are dervishes."
The Qom worshippers belong to the Nematollahi Gonabadi order of Sufism, one of the largest Sufi groups in Iran and a strand of Sufism that Azmayesh represents outside Iran.
Azmayesh says that pressure on Sufis -- and "especially on the Nematollahi Gonabadi order" -- has increased "a lot" since the hard-liner Mahmud Ahamdinejad succeeded Hojatoleslam Mohammad Khatami as Iran's president in June 2005.
"Now unfortunately, when the pressure groups and fanatics want to repress the Sufis, those who enforce the laws are not stopping them," says Azamayesh.
Several anti-Sufi books have been published in Iran over the past year and several clerics have also harshly condemned Sufism, Azamayesh says, noting that the recent clashes in Qom erupted after a speech by a cleric, who blasted Sufism and called for restrictions on the Sufi community.
Iran's hard-line daily "Kayhan" on 14 February quoted senior clerics in Qom as saying that Sufism should be eradicated in the city, while the Reuters news agency reported that in September one of Iran's hard-line clerics, Grand Ayatollah Hussein Nuri-Hamedani, called for a clampdown on Sufis in Qom.
Qom is considered to be one of the centers of Shi'a Islam.
The governor of Qom, Abbas Mohtaj, has reportedly accused the dervishes of having links to foreign countries.
However, Azmayesh believes that Sufis are being targeted because of their "more open interpretation of Islam" and also because Sufism is picking up more followers.
"More than before, people are running away from a totalitarian interpretation of the religion, they are having doubts, and they have lost faith in the work of those who consider themselves custodians of religion," he maintains. "By contrast, they feel very close to the Sufi teachings and its customs, which are based on love."
Azmayesh says there is currently an "inverse trend" in Iran. "As mosques empty," he says, "[Sufi houses of worship] are expanding and being filled."
Iranian officials have said that the arrested dervishes will be interrogated and those who were not among the "main elements and instigators" will gradually be released. Some have already been freed, many of them women.
These Photos are from a special ceremony in the monastry.
On the occasion of pool - this is the festival celebrated on the occasion of Ali being appointed successor of Mohammad so called because the event took place near a pool called Gadir.
In this celebration the darvish (dervish) play the daf, a special persian musical instrument, while others dance the mesmerizing "heaven's dance".
Woww
Nice.
I quite know how to play daff.
Thanx Siamak.
گزارشها حاکی از اين است که فرمانداری شهرستان گناباد در شرق ايران از بزرگ يکی از سلاسل تصوف که مرکزيت آن همواره در گناباد بوده خواسته است اين شهرستان را ترک گويد اما با مقاومت وی مواجه شده است.
نورعلی تابنده، بزرگ سلسله دراويش نعمت اللهی گنابادی در تهران سکونت دارد اما بنابر عادت ساليانه، ماه رمضان را در شهرک بيدخت در نزديکی گناباد می گذراند اما بنابر گزارشها، فرمانداری گناباد به او اعلام کرده که بايد تا ساعت هشت سه شنبه شب هيجدهم تير (دهم اکتبر) اين شهرستان را ترک گويد.
به دنبال خودداری آقای تابنده از عمل به خواسته فرمانداری، مأموران انتظامی و امنيتی محل سکونت او را تحت محاصره درآوردند اما پس از مذاکراتی ميان مسئولان فرمانداری و آقای تابنده، محل را ترک گفتند.
هفت ماه پيش نيز حسينيه دراويش نعمت اللهی گنابادی در شهر قم تخريب و به آتش کشيده شد و صدها تن از اين دراويش پس از آنکه تجمع اعتراض آميزشان در قم به خشونت کشيده شد بازداشت شدند و 52 تن از آنان به جرم "اخلال در نظم عمومی و سرکشی از دستور پليس" به شلاق و حبس تعزيری و پرداخت جريمه نقدی محکوم شدند.
حتی دو تن از وکيلانی که دفاع از دراويش گنابادی را در دادگاه به عهده گرفتند تحت پيگرد قضائی قرار گرفتند و به حبس، جريمه نقدی و پنج سال محروميت از شغل وکالت محکوم شدند.
برخورد نيروهای امنيتی و انتظامی ايران با دراويش گنابادی و تخريب حسينيه آنان مورد اعتراض آيت الله منتظری از مراجع مذهبی قم و بلندپايه ترين روحانی منتقد حکومت ايران قرار گرفت.
مهدی کروبی، رئيس پيشين مجلس ايران نيز طی نامه ای از مراجع مذهبی قم خواست نسبت به برخوردی که با دراويش گنابادی و حسينيه آنان رخ داد موضعگيری کنند.
نورعلی تابنده که برای خروج از مرکز تاريخی دراويش تحت رهبری خود تحت فشار قرار گرفته، دارای سوابق فعاليت سياسی نيز هست.
او وزير دادگستری نخستين دولتی بود که پس از انقلاب 1979 ايران روی کار آمد و از جمله چهره های ملی مذهبی ايران به شمار می رود.
آقای تابنده که ملقب به مجذوبعليشاه است دارای تحصيلات حقوقی در سطح دکتراست و تأليفاتی در مسائل عرفانی و همچنين حقوقی دارد.
سابقه سلسله نعمت اللهی به شاه نعمت الله ولی از عرفای قرن نهم هجری (پانزدهم ميلادی) باز می گردد که در ماهان کرمان مدفون است.
پيروان اين سلسله طريقت در قرن نوزدهم به سه شاخه ذوالرياستينی (منورعليشاهی)، گنابادی (سلطانعليشاهی) و صفی عليشاهی (صفائی) تقسيم شدند که شاخه گنابادی در شيوه های خود تفاوتهايی با دو شاخه ديگر دارد و به اهل شريعت نزديکتر است، تا آنجا که مکانهای تجمع اين سلسله به جای خانقاه حسينيه ناميده می شود و مشايخ آن به جای اخذ اجازه ذکر، اجازه اقامه نماز دريافت می کنند.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
«در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»صادق هدايت؛ بوف کورwww.shafighi.com
www.talesh.info
در ایران، دادگاهی ۵۲ صوفی را به چندین اتهام، از جمله ایجاد تشویش و اخلال در نظم عمومی، به زندان محکوم کرده است.
روزنامه کارگزاران به نقل از وکلای دراویش می نویسد هریک از آنها به حبس تعزیری، شلاق و پرداخت جریمه محکوم شدند. ۵۲ درویش از جمله یک هزار نفری هستند که در بهمن ماه گذشته در جریان ناآرامی هائی که در پی بسته شدن حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم روی داد، دستگیر شدند.
فرشید یداللهی، وکیل دراویش می گوید او و امید بهروزی وکیل دیگری که از آنها دفاع کردند نیز به یک سال حبس ، ۷۴ ضربه شلاق، پرداخت ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی و پنج سال محرومیت از شغل وکالت محکوم شدند.
اين نوشته در ساعت يک نيمه شب چهارم اس�?ند سال 1384 به وقت اروپا، يعني ساعت 3.5 صبح به وقت تهران نوشته شد. اين خط و اين هم نشان. در همين دو روز آينده، از �?ردا تا دو روز ديگر، احمدي نژاد در شهرکرد چند سخنراني مي کند و تمام رشته هاي متکي و لاريجاني در اروپا را پنبه مي کند و يک بحران درست و حسابي در عراق و اروپا راه مي اندازد و در ه�?ته آينده تصوير ه�?ته رسانه هاي جهان مي شود. پرونده ايران تا همين ده روز آينده به شوراي امنيت سازمان ملل مي رود.
در پي بارش بر�? شديد در شهرکرد، احمدي نژاد که يک ه�?ته قبل برنامه سخنراني اش را در اسلامشهر به دليل بر�? و باران و اينکه ممکن است مردم در جريان استقبال از وي دچار زحمت شوند، باوجود اينکه هواپيما مو�?ق به �?رود در �?رودگاه اين شهر نشد، با سماجت و چسبناکي تمام از راه زميني خودش را به اين شهر رساند تا نمايش �?تنه چکمه پوش ادامه پيدا کند. در تمام اين ساعات مردم شهرکرد زير بر�? منتظر احمدي نژاد بودند.
استراتژي دولت تدوين شد
استراتژي دولت احمدي نژاد تدوين و بزودي به شرح زير اعلام خواهد شد.
سياست داخلي: هر روز يک گروه جديد را کش�? و تا سرجد مرگ با آنها درگير شويم.
سياست خارجي: هر روز با يک کشور جديد يک بحران بزرگ ايجاد کرده و تا سرحد نابودي با آن کشور درگير شويم.
سياست مطبوعاتي: به مطبوعات اعلام کنيم که در هيچ کدام از موضوعات مهم حق حر�? زدن ندارند، ولي بايد هر روز منتشر شوند.
سياست اقتصادي: هر چه ذخيره پولي داريم مصر�? کنيم و منتظر بمانيم تا قيمت ن�?ت به بشکه اي 500 دلار برسد، بعد با �?روش ن�?ت 500 دلاري بقيه کارهاي مان را پيش ببريم.
سياست ملي: ايرانيان خارج از کشور را تحقير، تهراني ها را نابود، شهرهاي بزرگ را دچار مشکل و روستاها را مرکز تصميمات ملي قرار دهيم.
مسلمانان جهان، کشته شويد
اين چه بلايي بود سر مسلمانان جهان آمد؟ عجب مکا�?اتي است! در همين دنيايي که دو سال قبل از آن شيرين عبادي، به عنوان يک زن مسلمان برنده جايزه صلح نوبل شد، حالا مسلمان بودن تبديل شده است به تروريست بودن. ضمن اينکه مسلمان کشي توسط خود مسلمانان با جديت دنبال مي شود. دولت احمدي نژاد روز بروز مو�?قيت هاي بزرگتري را دارد به دست مي آورد. بدنبال اظهارات آيت الله جنتي در مورد اينکه همه غيرمسلمانان حيوان هستند، و اظهارات احمدي نژاد عليه يهوديان و تکرار آن در ابعاد وسيع و رقابت ميان القاعده و اسلام ناب احمدي نژاد براي به دست گر�?تن دنياي اسلام و ايجاد درگيري با گروه هاي مذهبي مانند دراويش در کشور، �?علا به يمن قدوم مبارک محمود قدم خير (معرو�? به �?تنه چکمه پوش) روزانه دهها مسلمان در گوشه و کنار جهان کشته مي شوند.
در �?اجعه حمله به مرقد مطهر امام هادي(ع) در سامرا گنبد حرم از بين ر�?ت و در ايران و عراق عزاي عمومي اعلام شد. بعضي از مراجع و رهبران شيعه از جمله آيت الله خامنه اي و آيت الله سيستاني شيعيان را از درگيري با اهل سنت برحذر داشتند، اما آيت الله صا�?ي گلپايگاني رهبران اهل سنت را مقصر قلمداد کرد. �?علا احمدي نژاد مو�?ق شده است جنگ شيعيان را با اهل سنت، دراويش، يهوديان و مسيحيان آغاز کند. آگاهان انتظار دارند که در روزهاي آينده احمدي نژاد عليه زرتشت و بودا و هرکول و ونوس و ساير خدايان و پيامبران جهان سخنراني کند تا کمبود دشمن ايران برطر�? شود.
در شورش هاي قومي نيجريه که با اعتراض مسلمانان اين کشور به چاپ کاريکاتورهاي دانمارکي آغاز شده بود، مسيحيان نيجريه 13 ن�?ر از مسلمانان اين کشور را کشتند.
پرچم ک�?ر
در راستاي ادامه جنبش جهاني مسلمين عليه ک�?ار، پروژه تبديل ايتاليا به هد�? بعدي آغاز شد. گروهي از برادران بسيجي به س�?ارت ايتاليا حمله کرده و با ناميدن پرچم ايتاليا به عنوان پرچم ک�?ر، سعي در پائين کشيدن پرچم ک�?ر داشتند. حمله کنندگان اعلام کردند که همه س�?ارتخانه ها بايد پرچم جمهوري اسلامي را بالاي س�?ارتخانه شان بزنند. آنان همچنين اعلام کردند که دولت ايتاليا در رم هم بايد پرچم خود را از تمام ساختمان هاي اين شهر پائين کشيده و به جاي آن پرچم مقدس جمهوري اسلامي را برا�?رازند.
آن�?لوآنزاي مرغي به ايران رسيد
نسيم تحقق دولت اسلامي احمدي نژاد به مرداب انزلي رسيد و کارشناسان بهداشت کشور اعلام کردند که در شمال کشور آثار آن�?لوآنزاي مرغي مشاهده شده است. اين کارشناسان اعلام کردند که مردم نترسند، چون کساني که قدرت تحمل ويروس ال�?نون را دارند، احتمالا در مورد آن�?لوآنزاي مرغي هم واکسينه هستند.
پول آمريکايي
من نمي �?همم اين آمريکايي ها چرا براي ملت ايران دردسر درست مي کنند؟ اين چه مرضي است که يک د�?عه اعلام مي کنند که دارند 75 ميليون دلار بودجه براي مخال�?ت با جمهوري اسلامي کمک مي کنند؟ اين چه مکا�?اتي است؟ اصلا به اين �?کر نمي کنند که براي حمله تبليغاتي به کشوري که نص�? بودجه 50 ميليارد دلاري اش بودجه تبليغاتي است، 75 ميليون دلار چه �?ايده اي دارد؟ مشکل اين که قرار است 50 ميليون دلار از اين بودجه براي توسعه تلويزيون �?ارسي آمريکا مصر�? شود تا اين تلويزيون در مورد ايران خبررساني کند. �?قط صد ميليون دلار بودجه لازم است تا تلويزيون �?ارسي آمريکا به کارکنان ايراني اش در مورد اينکه ايران کجاست و مردمش چه کساني هستند و زبان �?ارسي چيست و چگونه به زبان �?ارسي مي شود سخن گ�?ت، پول مصر�? کنند تا به اين ا�?راد آموزش زبان �?ارسي و ايرانشناسي بدهند. بدبختي اين است که آمريکايي ها هم مثل جمهوري اسلامي �?قط اسم بدنامي دارند، يک د�?عه اعلام مي کنند ما از نويسندگان يا رانندگان يا خوانندگان حمايت مي کنيم، �?ردا همه نويسندگان و رانندگان و خوانندگان را مي اندازند زندان.
برنامه ه�?تگي دولت اعلام شد
در پي ايجاد بحران هاي جديد، دولت احمدي نژاد که در ه�?ته گذشته مو�?ق شده بود يک بحران در آذربايجان غربي (با دو ن�?ر کشته و هشتاد ن�?ر دستگير شده)، يک بحران دراويش در قم (با بيش از 500 دستگير و چند صد مجروح)، يک بحران دارو�?روش هاي ناصر خسرو (با دستگيري 200 ن�?ر از خرده �?روشان داروي قاچاق)، يک بحران در اهواز (با اعلام صدور حکم اعدام دو ن�?ر از بمب گذاران اهوازي) ايجاد کند، برنامه ه�?ته آينده دولت را به شرح زير اعلام کرد:
شنبه: حمله به کا�?ي نت ها و جداکردن کليه کا�?ي ها از نت ها و کليه �?روشندگان و خريداران و دستگيري کليه قهوه �?روشان و نصب کنندگان ويندوز و ممنوع شدن اينترنت اکسپلورر شش در کل کشور (بجز استانهاي محروم)
يکشنبه: حمله دانشجويان بسيجي به س�?ارتخانه هاي قطر، نيجريه و ايتاليا.
دوشنبه: حمله به کليه طر�?داران �?رقه شيخيه و ويران کردن مقبره شاه نعمت الله ولي در ماهان و بيرون کشيدن جسد بقايي از قبر و آتش زدن قبرستان شيخيه در استان کرمان.
سه شنبه: حمله به کليه �?روشندگان سوسيس آلماني و کالباس مارتادلا و شيريني ناپلئوني و لغو امتياز کليه شيريني �?روشي ها و کالباس �?روشي ها (به اتهام اهانت کليه سوسيس �?روشان و کالباس �?روشان به مقام شامخ زنان.)
چهارشنبه: حمله به �?روشندگان سمباده و سوهان، به دليل ايجاد اصطکاک با نظام و رقابت با دولت.
پنجشنبه: حمله به ميني بوس هاي خط اردبيل- آستارا و دستگيري کليه رانندگان و مسا�?ران اين خط به عنوان کساني که در پيشر�?ت مذاکرات در مسکو اختلال مي کنند.
جمعه: حمله به بقيه جاها
پرونده 52 تن از دراويش گنابادى قم و دو وكيل مدافع آنها جهت رسيدگى به دادگاه تجديدنظر استان قم ارجاع شد.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، پيش از اين شعبه 112 دادگاه عمومى جزايى قم به رياست پورموسوى اين دراويش گنابادى و وكلاى مدافع آنها را به اتهام اخلال در نظم عمومى و تمرد از دستور پليس به تحمل يك سال حبس تعزيري، 74 ضربه شلاق، جزاى نقدى و نيز پنج سال محروميت از شغل وكالت محكوم كرده بود كه اين پرونده با اعتراض اين دراويش و وكلاى آنها جهت رسيدگى به دادگاه تجديدنظر استان قم ارجاع شد.
علت تأخير در ارجاع اين پرونده به دادگاه تجديدنظر استان قم نيز عدم برگشت برخى دادنامه*ها كه براى ابلاغ به متهمان پرونده ارسال شده بود،* عنوان شده است.
اين دراويش گنابادى پيش از اين به مدت 15 روز در بازداشت موقت به*سر بردند كه در نهايت با قرارهاى وثيقه و كفالت آزاد شدند.
وكيل مدافع برخى از درويشان گنابادى گفت كه هنوز مجروحان و شكات اين پرونده به پزشكى قانونى ارجاع نشده*اند.
محمد سيف*زاده، وكيل پرونده دراويش گنابادى تصريح كرد: با توجه به اينكه شكات زخمى هستند، به پزشكى قانونى فرستاده نشده*اند و ما همچنان منتظر اخطار دادسراى ويژه روحانيت هستيم.
وى افزود: پرونده در حال حاضر در مرحله ارجاع به شعبات و مراجع مختلف است و در طول 10 ماه گذشته، هيچ كدام از كارهاى ابتدايى مانند تحقيق از شهود و فرستادن مجروحان و شكات پرونده به پزشكى قانونى صورت نگرفته است.
Fanaa (فناء) is the Sufi term for extinction. It means to annihilate the self, while remaining physically alive. Persons having entered this state are said to have no existence outside of and unity with Allah. Fanaa is equivalent to the concept of nirvana in Buddhism and Hinduism,or moksha in Hinduism which also aim for annihilation of the self.
Fanaa may be attained by constant meditation and by contemplation on the attributes of God, coupled with the denunciation of human attributes. It is a sort of mental, yet real, death. The man of the "Way" experiences it freely; it is the final passage which leads to the summit of the Stages. It liberates man from all contingency outside of his spiritual quest; his ultimate aim is the Truth. Three degrees may be distinguished here: fanâ' of acts, attributes and essence.
The Sufi fanâ in its triple manifestation does not have an exclusively negative effect or action; it is the annihilation of everything contingent, whether this be in the form of action, attribute or essence; more precisely, it is the annihilation of everything that is not God, and God is the supreme object of all good, all beauty. Fanâ' thus conceived is an internal state which requires from the Sufi a sustained and permanent effort of concentration to break his fetters and take on the demands and calls of truth, by his acts, his moral virtues, his whole being. That implies perfect control of himself: in words, deeds and thoughts. It is at this price that he attains an interior spiritual state where he becomes the pure and clear mirror in which the lights of Truth are reflected in all their splendour.
There are three ways in man's journey towards God. The first is the way of ignorance, through which each must travel. It is like a person walking for miles in the sun while carrying a heavy load on his shoulder, who, when fatigued, throws away the load and falls asleep under the shade of a tree. Such is the condition of the average person, who spends his life blindly under the influence of his senses and gathers the load of his evil actions; the agonies of his earthly longings creating a hell through which he must pass to reach the destination of his journey. With regard to him the Qur'an says, 'He who is blind in life, shall also be blind in the hereafter.'
The next way is that of devotion, which is for true lovers. Rumi says, 'Man may be the lover of man or the lover of God; after his perfection in either he is taken before the King of love.' Devotion is the heavenly wine, which intoxicates the devotee until his heart becomes purified from all infirmities and there remains the happy vision of the Beloved, which lasts to the end of the journey. 'Death is a bridge, which unites friend to friend' (Sayings of Mohammed).
The third is the way of wisdom, accomplished only by the few. The disciple disregards life's momentary comforts, unties himself from all earthly bondages and turns his eyes toward God, inspired with divine wisdom. He gains command over his body, his thoughts and feelings, and is thereby enabled to create his own heaven within himself, that he may rejoice until merged into the eternal goal. 'We have stripped the veil from thine eyes, and thy sight today is keen', says the Qur'an. All must journey along one of these three paths, but in the end they arrive at one and the same goal. As it is said in the Qur'an, 'It is He who multiplied you on the earth, and to Him you shall be gathered.'
Perfection is reached by the regular practice of concentration, passing through three grades of development: Faná -fi-Shaikh, annihilation in the astral plane, Faná-fi-Rasul, annihilation in the spiritual plane, and Faná-fi-Allah, annihilation in the abstract.After passing through these three grades, the highest state is attained of Baqaa-bi-Allah, annihilation in the eternal consciousness
در ایران، دادگاهی ۵۲ صوفی را به چندین اتهام، از جمله ایجاد تشویش و اخلال در نظم عمومی، به زندان محکوم کرده است.
روزنامه کارگزاران به نقل از وکلای دراویش می نویسد هریک از آنها به حبس تعزیری، شلاق و پرداخت جریمه محکوم شدند. ۵۲ درویش از جمله یک هزار نفری هستند که در بهمن ماه گذشته در جریان ناآرامی هائی که در پی بسته شدن حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم روی داد، دستگیر شدند.
فرشید یداللهی، وکیل دراویش می گوید او و امید بهروزی وکیل دیگری که از آنها دفاع کردند نیز به یک سال حبس ، ۷۴ ضربه شلاق، پرداخت ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی و پنج سال محرومیت از شغل وکالت محکوم شدند.
پيرمرد گريه مي*كند: «بيش*تر از چهل سال است كه براي اهل بيت روضه مي*خوانم. چهل سال است كه ذكر مصيبت اهل بيت مي*گويم. از شهيدان مي*گويم و از اسيران كربلا... اما ديشب فهميدم كه اين همه سال دروغ مي*گفته*ام؛ فهميدم كه تا به*حال به مصيبت*شان بي*معرفت بوده*ام. ديشب بود كه تازه فهميدم درد اسيري چه بوده است. تازه ديشب بود كه فهميدم در كربلا چه گذشته است.» حسينيه حالا ديگر ويران شده است. اما حكايت حسينيه ويران شريعت يكي از برگ*هاي سياه تاريخ معاصر ايران است. حكايتي كه روايت*هاي رسمي آن بويي از حقيقت نداشته*اند.
سابقه حسينيه شريعت
حسينيه شريعت را آقاي سيد احمد شريعتي به وصيت پدر بنيان گذاشت. پدر آقاي شريعت، سيد محمود شريعت ، از اهل طريقت و علماي قم بوده است و مورد احترام بسياري از اهالي اين شهر مذهبي (چنان كه آمد نام خانوادگي آقاي احمد شريعتي از شريعت به شريعتي تغيير يافته است ولي هنوز بسياري از مردم سيد احمد شريعتي را با همان نام «شريعت» مي*شناسند). وصيت آقاي شريعت به پسر اين بود كه خانه پدري و خانه عموي خود سيد عباس شريعت را كه به هم پيوسته بودند از ورثه بخرد و تبديل به حسينيه كند. سيد محمود شريعت در سال 1367 درگذشت و سيد احمد شريعت نهايتاً سهم وراث را پرداخت، منزل پدر و عمو را تجميع پلاك كرد و بناي حسينيه را در سال 1380 به پايان برد. از همان آغاز مقامات شهر در روند گشايش حسينيه مانع ايجاد كردند. شهرداري قم گفت كه تجميع صورت گرفته پذيرفته نيست و تنها تراكم يك بنا را قبول دارد. در همين روند كميسيون ماده 100 يك سال پس از ساخته شدن حسينيه (1381) به نفع شهرداري رأي داد و ساختمان پلمب شد.
مالك براي نقض اين حكم به ديوان عدالت اداري مراجعه كرد. اما ديوان هم به نفع طرف مقابل رأي داد. طرف مالك اما بنا بر شواهدي كه از همان آغاز پديد آمدن مشكل داشت مانند بار گذشته رأي تحت تاثير نهادهاي امنيتي بوده است. با اين همه چاره*اي از گردن نهادن به حكم و پذيرش ادامه پلمب حسينيه در آن شرايط وجود نداشت. سيد احمد شريعت براي اين كه مشكل حل شود و حسينيه مطابق وصيت قابل استفاده شود به صورت رسمي آن را وقف كرد و به اين ترتيب ملك را از مالكيت خود خارج كرد و به مالكيت وقف درآورد و در وقفنامه خود را به عنوان متولي در زمان حياتش و قطب سلسله نعمت*اللهي گنابادي در هر زماني به عنوان متولي آينده تعيين كرد (در حال حاضر دكتر نورعلي تابنده قطب اين سلسله است).
از نظر قانوني وقف مشكل را حل مي*كرد. از آن گذشته طبق همين قوانين و بنا به قواعد شرعي متولي منصوص است و دادگاه حق عزل او را ندارد (ماده 79 قانون مدني نيز بر اين مسئله تاكيد دارد). تنها تغييري كه دادگاه مي*تواند در توليت اعمال كند اين است كه نهايتاً در صورت اثبات عدم صلاحيت متولي كسي را براي توليت وقف به متولي منصوص ضميمه كند. علاوه بر اين تنها راه اثبات عدم صلاحيت متولي اين است كه او در جريان پرونده*اي كيفري يا جنايي به حكم قطعي محكوم شده باشد. اين امر البته در مورد سيد احمد شريعت كه هيچ*گاه چنين محكوميت نداشت صادق نبود. هيچ دادگاهي هم به اداره اوقاف مجوز تصرف ملك را نداده بود. به هر حال حسينيه باز هم در پلمب ماند تا شب عيد غدير امسال.
تصرف
شب عيد غدير براي صوفيان گنابادي هم مانند بسياري ديگر از گروه*هاي صوفي و غير صوفي شيعه شبي مقدس است و معمولاً در اين شب مراسم دارند. آن*ها هم اين شب و هم روز عيد غدير را در تكاياي مختلف*شان در سراسر ايران مراسم داشتند. حسينيه شريعت اما هنوز پلمب بود و برخلاف گفته مقامات رسمي كسي از ايشان در آن*جا مراسمي نداشت؛ قفل سه*ساله ناگشوده مانده بود. با اين*همه در اين شب، يعني شب بيست و هشتم دي*ماه، گروهي كه در قم شناخته شده و مشهور هستند با همراهي گروهي از نيروهاي امنيتي به حسينيه آمدند و پلمب آن را شكستند. تصرف حسينه را در چنين شبي اقدامي تحريك آميز بود.
اندك شناختي از جايي كه مورد تصرف قرار مي*گرفت و گروهي كه موقوفه*شان غصب مي*شد به سرعت اين را به ذهن متبادر مي*كند كه متصرفان به قصد چنين شبي را انتخاب كرده بودند تا در حداقل زمان و به واسطه نزديك*ترين مراسم گناباديه (در روز عيد غدير) خبر تصرف را به گوش فقراي اين سلسله در سراسر ايران برسانند. خصوصاً اين*كه بسياري از مريدان سلسله گنابادي به مناسبت عيد غدير براي زيارت حضرت معصومه به قم آمده بودند كه طبعاً در جريان ماجرا قرار مي*گرفتند و قطعاً اين خبر را به شهرهاشان مي*بردند. گروه متصرف مورد اشاره هيئت «فاطميون» بودند.
هيئت فاطميون كه در قم گروهي است كه از طريق برخي اعضاي خود که از مريدان فکري مصباح يزدي هستند با موسسه «امام خميني» در قم كه متعلق به وي است، نسبت دارد. هيئت فاطميون داخل حسينيه شدند و مراسم خود را برگزار كردند. اقدام آن*ها البته مورد اعتراض مالك و گروهي از نزديكان او قرار گرفت. فاطميون به وضوح دو اقدام غير قانوني انجام داده بودند؛ يكي اين كه وارد ملك ديگري شده بودند و ديگر اين كه براي ورود پلمبي را كه از سوي مقامات دولتي زده شده بود بدون اين كه تحول جديدي در پرونده رخ داده باشد شكسته بودند. سواي اين كه اصولاً اگر هم تحولي صورت گرفته بود هر گونه فك پلمبي بايد با نظارت مقامات قانوني و نمايندگان واقف صورت مي*گرفت.
با اين همه چنين استدلال*هايي هيئت فاطميون را حاضر به ترك محل نكرد. به*نظر مي*آيد كه آن*چه نهايتاً در آن شب باعث ترك اعضاي هيئت شد تاكيد آقاي احمد شريعتي بر غصبي بودن محل بوده است و اين که آقايان نمازشان در اين محل صحيح نخواهد بود. به اين ترتيب اعضاي هيئت فاطميون براي خواندن نماز صبح به محل ديگري مي*روند. برخي از اعضاي گروه فاطميون بعدها گفته بودند كه براي آن شب از آقاي «آقا تهراني» دعوت كرده بودند كه در حسينيه «فتح» شده برايشان سخنراني كند كه البته ميسر نشده بود و كس ديگري مي*آيد. آقا تهراني كسي است كه صبح*هاي جمعه در موسسه امام خميني (همان موسسه مصباح يزدي) دعاي ندبه مي*خواند.
با وجود اين*كه هيئت فاطميون محل را ترك مي*كنند تا دست*كم آشكارا در مكان غصبي نماز نخوانند، حسينيه در تصرف مي*ماند و در روزهاي بعد هم كنترل حسينيه را حفظ مي*كنند و اقدام به آوردن وسايلي به داخل آن مي*كنند و حتي در بخشي از آن ديوار كشي مي*كنند. تلاش*هاي واقف براي تعيين تكليف بنا و رفع تصرف از آن به جايي نمي*رسد. نه شهرداري و نه اوقاف مسئوليتي در قبال اين تصرف نمي*پذيرند و عملاً هم اقدامي براي رفع تصرف از آن نمي*كنند، و نه تنها اقدامي نمي*كنند بلكه اوقاف ظاهراً تحت فشار يا نفوذ متصرفان مسئله جديدي در مورد پرونده طرح مي*كند كه از نظر محتوا بسيار عجيب است: اوقاف مدعي مي*شود كه «وقف» اين حسينيه اشكال دارد چرا كه واقف آن را به امور «عرفان و تصوف» اختصاص داده است! (در حالي که در تاريخ موقوفات اسلامي در ايران و ساير نقاط جهان اسلام، خانقاه*ها و تكاياي صوفيه بخش عظيمي از از موقوفات را تشكيل مي*داده*اند و مي*دهند). شكايت*هاي نمايندگان واقف به جايي نمي*رسد.
اوج گرفتن بحران
حسينيه تحت تصرف سرايداري داشت كه با همسر و فرزند نوزاد خود در آن*جا زندگي مي*كرد. متصرفان تلاش مي*كنند فضا را چنان بر سرايدار و خانواده*اش تنگ بگيرند كه به خواست خود محل سكونت*شان را ترك كنند. پس از تصرف راه ارتباط اين خانواده عملاً با بيرون قطع مي*شود چرا كه راه ارتباطي*شان در اختيار متصرفان بود. آن*ها اگر مي خواستند براي تهيه مايحتاج خود هم به بيرون از ملك بروند بايد از همين راه مي*رفتند و البته اين احتمال كاملاً جدي بود كه اگر هر كدام براي هر كاري بيرون بروند ديگر امكان ورود نيابند. به*اين ترتيب حتي رساندن غذا و مايحتاج روزمره به آن*ها هم از بيرون صورت مي*گرفت و هر چه مي*آمد ابتدا به دست متصرفان مي*رفت تا به آن*ها برسد.
در اين مدت ديگر خبر تصرف به فقراي سلسله در همه نقاط ايران رسيده بود و آن*ها به*طور پراكنده به قم مي آمدند تا از وضع حسينيه خود مطلع شوند. مانند بسياري از موقوفه*ها اين حسينيه هم با كمك*هاي خرد و كلان متعلقان ساخته شده بود كه در اين مورد فقراي سلسله گناباديه از مناطق مختلف بودند بنابراين نگراني و تعلق خاطر ايشان به حسينيه هم كاملاً طبيعي بود. اين حرف از زبان دراويش سلسله به*طور مكرر شنيده مي*شد كه: «اصلاً مگر حسينيه مال آقاي شريعت است كه مي*خواهيد از ايشان بگيريد؛ تك تك ما در خشت و گل اين حسينيه سهم داريم» .
در چنين فضايي متصرفان روز به روز به تحريك خود نسبت به فقراي سلسله *افزودند و از جمله عرصه را بر خانواده سرايدار تنگ*تر *كردند. ابتدا آب را بر آن*ها بستند و سپس در نهايت يك*روز شير خشكي را كه از بيرون براي كودكشان فرستاده بودند به آن*ها ندادند. اين اقدام كه براي وادار كردن خانواده سرايدار به خروج بود به نتيجه ديگري مي*انجامد؛ فقراي سلسله كه در آن زمان در محل حاضر بودند و از محروم كردن نوزاد سرايدار آگاه شده بودند به داخل حسينيه هجوم مي*آورند و آن را باز پس مي*گيرند.
ميان*پرده حيرت*آور
تنها در اين روز يعني پنجم بهمن ماه بود كه فقراي سلسله گنابادي به حسينيه*اي وارد شدند كه سه سال پلمب بود و نهايتاً هم به*وسيله هيئت فاطميون پلمبش شكست و تصرف شد. چيزي كه گناباديان در آن*جا مشاهده كردند برايشان حيرت*آور بود و تناسبي هم با اسباب معمول هيئت*هاي عزاداري نداشت؛ گناباديان با دستگاه*هاي مونيتورينگ و شنود بسيار مجهزي مواجه مي*شوند. شاهداني كه در آن روز وارد حسينيه شده بودند مي*گويند كه «از روي مونيتورهاي نصب شده كه در آن زمان در حال كار بود مي*شد رفت و آمد بخش وسيعي از شهر قم را زير نظر داشت و دستگاه*هاي شنود هم ظاهراً قادر بودند كه تا فواصل زيادي را استراق سمع كنند.» اين مسئله آن*جا اهميت فوق*العاده مي*يابد كه موقعيت مكاني حسينيه شريعت واقع در خيابان ارم، كوچه شريعت را در نظر آوريم: خيابان ارم مهم*ترين خيابان قم است و حسينيه شريعت در نزديكي بيوت بسياري از مراجع قرار دارد. منزل آيت*الله بهجت ديوار به ديوار حسينيه است؛ خانه مرحوم آيت*الله شريعتمداري با آن فاصله بسيار كمي دارد؛ منزل آيت*الله روحاني و منزل آيت*الله شيرازي هم در نزديكي آن قرار دارد؛ و فاصله حسينيه با بيت آيت*الله منتظري هم زياد نيست. به علاوه كتابخانه*ها و مدارس علميه مهمي هم در آن نزديكي هستند از جمله كتابخانه مرحوم مرعشي نجفي و نيز كتابخانه و مدرسه متعلق به آيت*الله مكارم شيرازي. به اين ترتيب حسينيه تبديل به مركزي براي شنود و تجسس در قلب قم شده بود.
گناباديان اما با ساده دلي تمام وسايل موجود را با حضور وكلايشان صورت*جلسه مي*كنند و به هيئت فاطميون تحويل مي*دهند. از اين*جا به بعد صورت بازي و سير وقايع كلاً تغيير مي*كند. بازي ناخوشايندي آغاز مي*شود.
خارج شويد، تحويل دهيد!
پس از اين*كه اعضاي سلسله گنابادي وارد حسينيه مي*شوند فشار و تهديد براي خروج از آن*جا به آن*ها آغاز مي*شود. از اين*جا اين اعضاي سلسله گنابادي هستند كه از سوي مقامات رسمي «متصرف» قلمداد مي*شوند! اطلاعات قم از آن*ها مي*خواهد كه از محل خارج شوند. اين در حالي ا*ست كه اعضاي اين سلسله آشكارا از سوي متصرفان تهديد و تحريك مي*شوند. نوع تهديدها جاي شبهه*اي باقي نمي*گذارد كه قرار بر طي همان سير قانوني و تعيين تكليف رسمي موقوفه در كار نيست؛ از گناباديان مي*خواهند از محل خارج شوند تا اين*بار هيئت فاطميون رسماً در آن*جا مستقر شود. خارج شدن به اين وضع از آن محل به معني از دست دادن حسينيه بود بي*آن*كه هيچ حقي براي آن*ها كه آن را ساخته*اند و صاحب اصلي*اش هستند قائل شده باشند. اعضاي نگران سلسله هر روز بيشتر و بيشتر به قم مي*آيند. اطلاعات قم نيز در ادامه فشارهاي خود وكلاي واقف (امير اسلامي، اميد بهروزي، غلامرضا هرسيني، و فرشيد يداللهي) را احضار و براي چهار روز، از هفدهم تا بيستم بهمن ماه، بازداشت مي*كند.
وقتي آن*ها را آزاد مي*كنند تهديدي مشخص به ايشان ابلاغ مي*شود: حسينيه بايد تا بيست و سوم بهمن ماه تحويل داده شود. در اين مدت گناباديان به هر دري مي*زنند تا تظلم آن*ها شنيده شود. از جمله گروهي از آنان نامه*اي به مسئول دفتر رهبري در قم (آقاي ملكات) و دفاتر چند تن از مراجع ديگر مي*دهند: «احتراماً اينجانبان امضاءكنندگان ذيل، عده*اي از فقراي سلسله جليله نعمت*اللهي سلطانعليشاهي گنابادي از آن*جا كه به امر بزرگان سلسله، مكلف به تقليد از مراجع عظام مي*باشند و از جهت اين*كه رجوع به مراجع در تنگناها تمسك به عروة*الوثقي است، بنابراين مراتب ذيل را جهت استمداد و رسيدگي به استحضار آن مرجع عالي*قدر مي*رساند... آن*چه مسلم است فقراي اين سلسله هيچگونه تضادي نه با حكومت و نه با شرع انور اسلام – كه شما از مراجع عظيم*الشأن آن مي*باشيد- نداشته، بلكه هميشه از خداوند متعال توفيق روزافزون براي حضرتعالي و ساير مراجع و رهبر عظيم**الشأن را خواستارند... اكنون كه تمام كفر و الحاد سعي در تضعيف نظام پربركت جمهوري*اسلامي ايران دارند، ما به*عنوان مقلدين مخلص شما؛ اولاً حمايت بي*چون و چرا از نظام و قوانين جمهوري*اسلامي و كشور پربركت ايران را اعلام؛ ثانياً از آن مرجع عظيم*الشأن استدعاي استمداد و كوتاه نمودن دست افرادي كه قصد آزار و اذيت و و ايجاد نفاق بين مسلمين و شيعيان را دارند، داريم. بنابراين استدعاي بررسي و پيگيري مشكل را خواهشمند است...»
اما تظلم*هاي ايشان به*جاي نرسيد و كار به*گونه اي ديگر رقم خورد.
روز واقعه
روز دوشنبه بيست و سوم بهمن خيلي زود فرا رسيد. چند صد تن از مريدان سلسله گناباديه در حسينيه و مقابل آن جمع شده بودند. يكي از آن*ها مي*گويد: «نوار مشكي زده بوديم به پيراهن*مان يعني كه عزادار حسينيم. گل به دست گرفته بوديم يعني اين كه اگر ما را بزنيد ما جز گل چيزي نداريم كه به شما بدهيم. شيريني هم آورده بوديم با خودمان كه اگر از در آشتي درآمدند كام*شان را شيرين كنيم.» آشتي البته در كار نبود. در مقابل مريدان سلسله كه از زن و مرد و پير و جوان جمع شده بودند نيروي انتظامي هم آمده بود. مريدان سلسله از شهرهاي مختلف خود را به قم رسانده بودند و در مقابل تعدادي چهار رقمي مأمور نيروي انتظامي هم از شهرهاي مختلف آمده بودند. در ميان آن*ها كه با اتوبوس*هايي مشخص، از شهرهاشان آمده بودند نيروهايي از تهران، كرمان، لرستان، و خوزستان قابل تشخيص بودند. براي كساني كه بوي حادثه را حس مي*كردند اين تكثر نشان از امري ناخوشايند داشت؛ خصوصاً برخي مريدان سلسله كه خود اهل قم بودند اين مسئله را به گونه*اي خاص تفسير مي*كردند: «معلوم بود كه براي درگيري آمده بودند. آخر در قم همه آقاي شريعت [شريعتي] را مي*شناسند. مامورهاي قمي هم بالاخره براي ايشان احترام قائل بودند و شايد دلشان مي*لرزيد اگر قرار به درگيري با اطرافيان ايشان مي*شد.»
يكي از فقيران سلسله كه پيش از حادثه از قم عزيمت كرده است مي*گويد: «در راه آمدن بودم كه ديدم جلوي كلانتري*هاي يازده و پانزده قم شلوغ است و ماشين*هاي پليس ايستاده*اند. ناگهان افسري را ديدم كه از قبل مي*شناختمش. از ماشين پياده شدم و احوال*پرسي كردم و سوال كردم كه چه خبر است؟ او كه تعلق من را به سلسله نمي*دانست گفت كه ما آماده باشيم چون صوفيه در حسينيه*شان جمع شده*اند و قرار است "قلع و قمع" شان كنند. پرسيدم كي مي*خواهد قلع و قمع كند، شما؟ گفت نه ما كه كاره*اي نيستيم. حزب*الله قرار است بكند ما هم بايد باشيم.»
رفته رفته گروهي از لباس شخصي*هاي مجهز به بيسيم و باتوم هم جمع شدند. در ميان آن*ها كه از معمم و مكلّا گرد آمده بودند دو نفر بلندگو به دست داشتند و با توهين و تهديد خطاب به جمعيت حرف مي*زدند. يكي*شان مداحي به نام سلحشور بود كه قمي*ها مي*شناختندش و ديگري معممي به نام شهشهاني كه براي كرماني*ها خاطره تلخ قتل*هاي زنجيره*اي اين شهر را زنده مي*كرد.
فضا بسيار تند بود و جمعيت مريدانِ گل به*دست حالا ديگر آشكارا مي*فهميدند كه مي*خواهد آن*ها را به واكنش تحريك كنند: «مي*آمدند ما را هل مي*دادند و مي*زدند و فحش مي*دادند. نه اين*كه خودمان را فحش بدهند يا پدر و مادرمان را؛ به اقاي شريعت ناسزا مي*گفتند. انگار برنامه داشتند كه جلوي ما كه به جناب ايشان ارادت داريم بهشان ناسزا بگويند تا ما را از جا به در برند. اما ما نمي*خواستيم به هيچ قيمتي با آن*ها درگير شويم. اصلاً قرارمان اين بود كه اگر هم ما را زدند ما به آن*ها گل بدهيم...» محاصره ادامه داشت و توهين وتحريك و ضرب و شتم. مردم بي*پناه همچنان با همان گل و شيريني و بعضاً با عكس*هايي از رهبر پيشين و فعلي جمهوري*اسلامي و عكس*هايي از شهداي سلسله در جنگ با عراق در دست ايستاده بودند اما پراكنده نمي*شدند. با تاريكي هوا حمله آغاز شد. «با باتوم برقي مي*زدند، زن و مرد هم نمي*شناختند. بر سرهامان مي*زدند. بي*هيچ ملاحظه*اي مي*زدند تا زير اين ضربه*ها بميريم.»
بعد دورتادور حسينيه و بام آن را هم به آتش كشيدند. ديگر مردم واقعاً از اين ترسيده بودند كه گويي مهاجمان هيچ پروايي از كشتن يا سوزاندن آن*ها ندارند. عده*اي از مريدان براي اين*كه راهي باز كنند و حلقه محاصره را بكنند كه در آتش نسوزند پس از ساعت*ها كتك خوردن و پاسخي ندادن به سوي مهاجمان سنگ پرتاب كردند. با اين*كار كه از سوي برخي مسئولان گزارش دهنده به دروغ به عنوان آغاز درگيري ياد شده است، عده*اي راهي يافتند تا بگريزند. اما همان ها هم در فرار به حد مرگ كتك مي*خوردند. خشونت مهاجمان بي حد و باورنكردني بوده است. به*عنوان نمونه يكي از حاضران چنين مي**گويد: «در كنار من خانمي بود كه كودك نوزادش را هم بغل كرده بود. يكي از آن*ها به او حمله كرد و او را طوري هل داد كه بچه از دستش افتاد. من دويدم و بچه را برداشتم. ديدم بيچاره به خاطر اين كه گاز اشك*آور به گلويش رفته خس خس مي*كند. اما يك*دفعه به من هم حمله كردند و يكي از آن*ها بچه را از دستم گرفت و مثل انگار يك تكه دستمال را گرفته باشد آن را به جوي آب كنار خيابان انداخت.» مهاجمان قصد دستگيري همه تجمع*كنندگان را داشتند و براي اين*كار ده*ها اتوبوس آماده كرده بودند كه جمعيت را كتك*زنان داخل آن*ها مي*راندند.
مردم به هرسو مي*دويدند تا فرار كنند. برخي مغازه*ها مردم را به داخل خود پناه دادند؛ اما خود نيز مورد هجوم قرار گرفتند و خرد شدند تا پناهندگان بيرون كشيده شوند. عده*اي توانستند به حرم پناه ببرند، اما نيروهاي امنيتي آن*ها را در همان قسمتي كه جمع شده بودند محبوس كردند تا براي بردن*شان اتوبوس بياورند. آن ها حسينيه را تصرف کردند. و منزل سيد احمد شريعتي را هم اشغال مي*كنند. فردا روز كه حسينيه را به همراه خانه با بولدوزر ويران مي*كنند، اسباب و اثاثيه خانه را هم بيرون مي*ريزند و به آتش مي*كشند. برخي از حاضران مي*گويند كه خود سيد احمد شريعتي به دليل اين*كه تهديد به مرگ شده بود از پيش منزلش را، در جنب حسينيه، ترك كرده بود.
صبح تيره
نهايتاً حدود 2000 نفر را دستگير كردند (استاندار قم اين رقم را 1000 نفر ذكر كرده است). تعداد دستگير شدگان براي جادادنشان بسيار زياد بود. از اين ميان حدود 300 نفر را به زندان «ساحلي» قم بردند. 500 الي 600 نفر را بدواً در هلال احمر قم محبوس كردند. عده*اي را هم به پادگان*هاي اطراف شهر از جمله پادگاني كه بالاي جاده تهران است بردند.
در اين ميان حكم بازداشت بيست نفر از جمله سيد احمد شريعتي و چهار وكيلش صادر شده است. به علاوه يكي از وكلاي اهل اين طريقت هم به نام اقاي بهمن نظري كه براي رسيدگي به كار دستگيرشدگان خود را از اهواز به قم رسانده بود به محض معرفي و ارائه پروانه وكالت دستگير مي*شود!
در ضرب و شتم*هاي حمله وحشيانه شبانه بسياري به شدت مصدوم شدند كه شمارشان دست*كم به 400 نفر مي*رسد، و خبرهاي نگران کننده اي از امکان فوت يکي از مصدومان که يك دبير آموزش و پرورش است به گوش مي رسد. فرداي واقعه يكي از اعضاي درمانگاه خيريه «صالح» در تهران، متعلق به سلسله گنابادي، بوده به «شوراي تأمين» استان قم مراجعه مي كند و از اين شورا نامه مي*گيرد كه به ملاقات محبوسان برود و دستگيرشدگاني را كه حالشان وخيم است به تهران منتقل كند. اما واقعه*اي كه براي او رخ مي*دهد بسيار تلخ وتأسف*بار؛ به محض اين كه در يكي از بازداشت*گاه*ها خود را به همراه نامه معرفي مي*كند نه تنها اجازه انتقال كسي را نمي*يابد بلكه خود او را چنان كتك مي*زنند كه به حال نزع مي*افتد.
كساني كه تا به حال آزاد شده*اند مي*گويند كه پيش از آزادي با تهديد و شكنجه از آن*ها سه تعهد گرفته*اند: به شهرهايشان كه بر*مي*گردند خود را به اداره اطلاعات معرفي كنند؛ تعهد بدهند كه ديگر در هيچ مجلس صوفيانه*اي شركت نمي*كنند؛ و اين كه تنفرنامه*اي را نسبت به تصوف امضا كنند. كار اما به همين*جا ختم نشده؛ در برخي شهرها مانند همدان كساني كه با اين وضع آزاد شده*اند را به اداره اطلاعات مي*برند و در آن*جا باز هم كتك مي*زنند. پيرمرد روضه*خوان حق داشت كه بعد از چهل سال گرياندن خلق به «ذكر» مصيبتِ اسيري، حالا خود به «رويت» آن اشك بريزد.
Although it has had its share of detractors throughout the history of Islam, numerous Muslim scholars have spoken favorably about Sufism. See the article Scholars on Tasawwuf, written by the as-Sunnah Foundation, for both a chronological list of Muslim scholars who have made supportive comments, as well some of their remarks.
Fatwa on Sufism This fatwa (Islamic legal judgment) concerning Sufism was delivered by Shaykh 'Abd al-Halim Mahmud, a former Shaykh al-Azhar, the chief religious authority in Egypt. Here, Arabic readers can also look at the text of Shaykh 'Abd al-Halim's work (Link fixed 20 August, 2005).
Tasawwuf, variously referred to as Sufism, Islamic mysticism, Islamic spirituality, and Islamic psychology or psychotherapy has suffered at the hands of a sustained critique in the Islamic world during the twentieth century (CE). The article Islamic Sprituality: the Forgotten Revolution (Link fixed 20 August, 2005), by 'Abd al-Hakim Murad, presents the outlines of this critique and responds.
A common criticism of Sufism is that it is bid'ah (innovation) and thus is not authentically Islamic. A response to question Is Sufism Bid'ah? has been written by the American Muslim scholar, Nuh Ha Mim Keller.
One of the criticisms often leveled at Sufis by their fellow Muslims is that they withdraw from social and political activity. This is far from being true in Muslim central Asia, where in Chechnya, for example, Sufis have traditionally been very active in fighting against Russian invaders. This is seen in the following link on Sufis of Chechnya (link fixed 20 August, 2005), which is comprised of numerous quotations from the book Mystics and Commmissars: Sufism in the Soviet Union, by the scholars Alexandre Bennigsen and S. Enders Wimbush. (Back on-line 4/12/98; and links fixed 23 July 2002.)
See also the excellent article The Religious Roots of Conflict: Russia and Chechnya, written by David Damrel, Assistant Professor at Arizona State University, in which the history of the Naqhsbandi, Qaderi, and Uwaysi resistance to the Russian invaders is discussed. (Link fixed 1 October 2000.)
The strongest resistance to the Russian colonization of the Caucasus, including Chechnya, was led by the Sufi, Shaykh Shamyl.
The Debate between Ibn Taymiya and Ibn 'Ata Allah illustrates some of the medieval criticisms of Sufis and their responses.
An on-line critique of Sufism, written by a Salafi Muslim, A. A. Tabari, is The Other Side of Sufism. (Link fixed, 1 October 2000.)
A rebuttal to this critique has been written by a Sufi scholar, Dr. Hesham Bazaraa. It is called The Other Side of Salafism.
Another recent critique of Sufism titled Sufism: The Deviated Path was written by a Muslim, Yusuf Hijazi, and published in an extremist Wahhabi Islamic magazine, Nida'ul Islam. A refutation titled Response to a Misleading Article on Islam and Sufism has been written by a Muslim professor of physics, Fariddudien Rice. (Link fixed, June 7, 2002.)
A Fatwa Refuting the Argument that Celebrating the Birthday of the Prophet Should be Prohibited by Dr. 'Isa al-Mani al-Humayri of the Department of Religious Endowments (awqaf), Office of Religious Endowments and Islamic Affairs, Dubai.
Celebrating the Prophet's Birthday,[link down Nov. 24, 2001; the new link may be Questions on Mawlid (Celebrating the Prophet's Birthday)] called mawlid, moulid, and milad, while often criticized by non-Sufi Muslims, is nevertheless an important part of the devotional lives of many Sufis. This link is to an online book written by the Naqshbandi, Shaykh Hisham Kabbani.
Islamic Research Center presents both sides of a variety of issues involving Sufism, issues concerning which Muslims disagree.
Sufi Music has had its supporters and detractors throughout Islamic history.
The 3rd international colloquium on Sufism closed on Wednesday (December 13th) in Bejaia, following four days of meetings. The event drew 40 academics and researchers from Algeria, Tunisia, Morocco, Egypt, the United States, Germany, Iran, France, Bulgaria and China. It followed the international colloquium of researchers from 30 countries on the Tidjani Sufi order in Ain-Madhi last month.
Bejaia, known as the "City of the 90 saints", was chosen for its distinguished history. It is the birthplace of Ibn Khaldun and has been a cultural and scientific centre for centuries, as well as a centre of Sufism.
The discussions focused on three areas: the virtues of theoretical Sufism, the transition which theoretical Sufism is undergoing, and the Sufi Tariqah ("way"), particularly in the Maghreb, West Africa, Turkey and the Balkans.
Sufism, a mystic tradition of Islam, originated in the religious teachings of the Prophet Mohammed. According to 11th century scholar Abu Hamid El Ghazali, Sufism is compatible with mainstream Islamic thought and theology because it developed from the Qur'an.
According to the organizers, the colloquium examined the development of the Sufi faith, its foundations, its masters and its followers, giving pride of place to the humanities and social sciences, poetry and semiotics. The participants focused on highlighting the message given by Sufism, the cardinal virtues of which are piety, tolerance, generosity and hospitality.
"A gathering can only be productive if it reopens debates. We, for whom doubt is a vocation, have to doubt if we are to move forwards. Those who are sure of what they believe in feel threatened," researcher Ahmed Ben Naoum said of the debate surrounding the Sufi movement. "The colloquium is an opportunity for us to discuss our ideas and also improve and build scientific theories. Talking about Sufism doesn’t mean we are Sufis ourselves. Our job is to study the traces it has left and the changes in its practices."
"These meetings enable researchers to share their knowledge, and Sufism is a peaceful movement. It preaches love for one’s neighbour, and that’s where Sufism has expanded beyond all limitations and ambiguities, making it a middle path far removed from religious extremism," Professor Kenneth Abdul Hadi Honerkamp from the University of Georgia said.
Sheikh El Tidjani Benaamar Kan, the son of the founder of the House of the Holy Qur'ran in Senegal, Sheikha Meriem Ibrahim Ilias, of the Tidjani Sufi order, believes that Sufism means living alongside others and accepting their differences.
Kan said Senegal, where a large proportion of inhabitants are Sufis, is a testament to the Sufi spirit because President Abdoulaye Wade -- who is openly Sufi and married to a Christian -- was voted into power by 50% of the Muslim population.
Criticism of Sufism
The adherents of the Salafi school of thought form the majority of Muslims opposed to Tasawwuf. They hold that Sufism was always held to be an innovation even by the earliest scholars . Some of their main criticisms are listed below.
Sufi masters have introduced many special prayers and devotional acts into their schools. These are criticised as being reprehensible innovations which are at best unnecessary. The supporters of Sufism defend their position by saying that innovations can be classified into good and bad ones. They hold that the textually transmitted prayers and invocations are superior in all respects to the ones they institute and that the latter only plays a reinforcing role rather than a main one.
Some point to certain practices like singing being inconsistent with the Sharia. Sufis defend their position by quoting prophetic traditions that condone certain forms of non instrumental music.
The allegorical and often abstruse language used by Sufis in their texts when interpreted by unqualified people opens avenues for many misunderstandings. eg. The concept of divine unity Wahdat-ul-wujood which critics consider equivalent to pantheism and therefore incompatible with Islam.
Sufi masters in many of their introductory texts caution aspirants from reading and interpreting texts by themselves. They hold that the subject can only be taught by a master to a student under strict guidance and supervision owing to its delicate nature.
Ameer Muhammad Akram Awan (born December 31, 1934 in Pakistan) is Shaikh of the Islamic Naqsbandia Owaisiah Order of Tasawwuf/Sufism. He is a mufassir (commmentator of the Quran); his tafseer is “Israr-ul-Tanzeel”. He is a flamboyant speaker, an inspiring leader, an intellectual, a philosopher, and a reformist. His spiritual followers are spread all over the world, especially in Pakistan, India, Afghanistan, the Middle East, Europe, the United States, and Canada.
Ameer Muhammad Akram Awan is dean of the Siqarah Education System, a unique System which integrates the teachings of Islam with education at both secondary and college levels and strives to transform its young students into enlightened, practical Muslims.
Ameer Muhammad Akram Awan is the Patron-in Chief of Al-Murshid, a monthly magazine of the Islamic Naqsbandia Owaisiah Order of Tasawwuf/Sufism in Urdu. He regularly writes for the Magazine to provide guidance for seekers on the path of Tasawwuf/Sufism. He is also the Patron-in Chief of Al Falah Foundation, an organization established in 1989 for the welfare of the people, especially the poor, in Pakistan’s rural areas.
Tanzeem Alikhwan Pakistan was founded in the early 1990s with a sole purpose of implementation of Islamic shariah in the country. It has raised the voice of Islamic system on several forums, and the current provision of Islamic banking in Pakistan is the result of the silent efforts of Tanzeem Alikhwan.
راست، چپ، راست، چرخ!
مزدک علی نظری- همه چیز سفید* است؛ زمین سفید*، آسمان سفید*، د*یوارها، پرد*ه*ها و حتی آد*م*ها. همه سفید*، سفید* و روشن. نور، نور، نور...
اینجا یك كلاس رقص است ولی برخلاف موارد* مشابه، فضا كاملا روشن و پرنور است. حرف هم حرف نور است و پاكیزگی، حرف چرخ و پرید*ن.
اینجا یك *كلاس رقص است اما نه از آن رقص*ها كه آد*م رویش نمی*شود* یا رویش می*شود* و می*ترسد* بنویسد*! اینجا كلاس آموزشی رقص سماع است؛ با تمریناتی كه به صورت خلاصه توسط استاد* اینطور تعریف می*شود*: «آموزش هنرهای مقد*س؛ پرورش جسم، تربیت نفس، تلطیف و تكامل وجود*.» و سماع: «حركات وجد*آور و تمرینات جاود*ان*ساز.»
استاد* وارد* می*شود*
مكان: ویلایی د*ر منطقه لواسان، لواسان كوچك.
یك روز برفی آفتابی، اما پرسوز و پر از ماجرا. د*و-سه اتومبیل توی حیاط بزرگ ویلا پارك كرد*ه*اند*. خانم مرتضوی (مسوول كلاس) هم می*رسد*، د*رحالی كه استاد* «جواد* تهرانیان» با آن شال و كلاه پشمی*اش كنار او نشسته و برای مستقبلینی كه من و چند* نفر از شاگرد*ها و یك شانه به سر خال قرمز باشیم، د*ست تكان می*د*هد*. د*یگر از این چیزها توی تهران نمی*بینیم، بنابراین خوب نگاهش می*كنم و توی د*لم صد*ایش را تقلید* می*كنم: «كوكو... كوكو...» شانه به سر را می*گویم!
چه پوشید*ند*؟
تعد*اد* بچه*ها زیاد* نیست. این بچه*ها كه می*گویم، اكثرا سن و سالی برای خود*شان د*ارند* البته!
با آقایان می*روم به اتاقی كه از آن به عنوان رختكن استفاد*ه می*شود*.
-* شما لخت نمی*شوید*؟
-* جانم؟!
-* لباس تمرین ند*ارید*؟
به این آقای سبیلوی مهربان توضیح می*د*هم كه فقط برای تماشا آمد*ه*ام و تهیه گزارش. استاد* تهرانیان هم می*گوید*: «كاش با ما تمرین می*كرد*ید*، ضرر ند*ارد*.»
لباس*های تمرین*شان یكد*ست نیستند*. اما ویژگی همه*شان راحتی و البته رنگ سفید* است. لباسی كه همان آقای سبیلو می*پوشد* با بقیه فرق د*ارد*، روفرم*تر است. می*گوید* لباس مخصوص یوگا است: «500/5 تومان. فروشگاه*های لوازم ورزشی د*ارند*. جنس متقال باشد* بهتر است، توی تن راحت*تر است.»
یاد*م رفت بنویسم: شال هم به كمر بستند*. حالا نه شال شال، چیزی بود* كه روی كمر محكم كرد*ند*.
چند* نفر بود*ند*؟
چند* نفر؟ هشت نفر بود*ند*، چهار زن و چهار مرد*، به علاوه استاد*. كه بعد* یك نفر د*یگر با اسفند*د*ود*كن و چند* تا شمع روشن پید*ایش می*شود*. حالا د*ه نفرند*.
آن كه اسفند*د*ود* د*ستش است، توی جمع كه د*ایره*وار ایستاد*ه*اند* می*چرخد* و همه را د*ود* می*د*هد*!
همانطور كه قبلا عرض شد*، فضا كاملا روشن* و پرنور بود*؛ سفید* سفید*. از پنجره*های طبقه اول می*شد* كوه*های برف نشسته را د*ید* و حیاط سفید*پوش را، آسمان روشن روشن را.
توی اتاق وسیع هم وحد*ت رنگ بید*اد* می*كرد*...
موزیك*شان چه بود*؟
یك ضبط صوت د*وكاسته، مد*ل آن روزها كه چنین ضبط* هایی برای خود*شان «بزرگ» به حساب می*آمد*ند*، پخش موزیك را انجام می*د*هد*. استاد* نواری را Play می*كند*؛ شبیه موسیقی زورخانه*ای است، نه اصلا خود* خود*ش است. اولش آرام است و بعد* كه گروه گرم می*شوند*،* ریتم تند*تری را د*ر پیش می*گیرد*. بعد* هم به نسبت فضای د*لخواه استاد*، ریتم عوض می*شود*. جایی از كار، استاد* تهرانیان به موسیقی اشاره می*كند و در مورد نوازنده هایش توضیح می دهد*: «بچه د*رویش*های نیویورك*اند *ها!»
چرخش، پرش
شاگرد*انی كه بیشتر كار كرد*ه*اند* و قد*یمی*تر به حساب می*آیند*، به استاد* نزد*یك*ترند*. پشت سر او قد*م بر می*د*ارند* و حركات او را تكرار می*كنند*.
تمرینات ابتد*ایی غالبا مثل نرمش*های معمول است اما شباهت غیرقابل انكارشان به ورزش باستانی را نمی*شود* ناد*ید*ه گرفت. خصوصا وقتی چرخش*شان به د*ور خود* شروع می*شود* كه د*یگر با چیزی قابل مقایسه نیست جز همان حركات باستانی*كارها.
استاد* راه می*رود* و شاگرد*ان را به نظم می*خواند*. ازشان می*خواهد* كه با ریتم، پا بگیرند* و د*ر آخر بپرند*: «راست، چپ، راست، چپ، راست، چرخ!»
حالا همگی د*ر آسمانند*...
وقتی جوان*ها كم می*آورند*
كم*كم د*ست*ها هم رو به آسمان بلند* می*شود*؛ كف د*ستی به سوی آسمان و د*ست د*یگر رو به زمین. د*ر حال چرخ، حركت تكرار می*شود*. بعد* د*وباره د*ست*ها گشود*ه می*شود* و بعد* د*وباره همان حركت معروف اشاره به آسمان و زمین. لا به لای تمرینات، گروه شروع می*كنند* به شنا رفتن. این تمرین حد*ود* چهار – پنج د*قیقه*ای طول می*كشد* تا آنجا كه همه از نفس و جان می*افتند*. اما استاد* مسن همچنان مشغول است: «یك، د*و، یك، د*و، یك...!»
باور كنید* هزار تا شنا می*رود* و د*ر این وضعیت، چهره جوان*های از تك و تا افتاد*ه جالب توجه است. استاد* بلند* می*شود* و از جمع صلوات می*خواهد*.
چند* لحظه بعد* گروه با د*ست*های گشود*ه، چرخ می*زنند*. این زیباترین بخش ماجراست.
د*ر وصف نیامد*
تمرینات سماع مفصل*تر، جد*ی*تر و هیجان*انگیزتر از این است كه د*ر خطوط بالا نوشتم و شما خواند*ید*. آن د*ست بر سینه چرخید*ن*ها و «هوالظاهر، هوالباطن، هوالحق» گفتن*ها، آن تمركزها و سكوت*های خرد*كنند*ه، آن «هند*سه مقد*س» اعجاب*آور، «هو» كشید*ن*ها و از خود* بی*خود*شد*ن*ها... همه و همه!
اما نكته*ای كه حتما باید* ذكر شود*، زمان طولانی تمرین است؛ گروه از ساعت 30/10 صبح تا 3 ساعت بعد* كار كرد*ند*. ولی د*ر چهره هیچكد*ام از این د*ه نفر اثر رنج و خستگی د*رد*آوری د*ید*ه نشد*. بچه*ها می*گفتند* استاد* د*ر د*وره*های قبلی گاهی تا هفت ساعت یكضرب و بد*ون استراحت، شاگرد*ان را تمرین د*اد*ه. جالب اینكه بچه*ها آخ هم نگفته*اند*!
عجیب است اما باید* می*بود*ید* و می*د*ید*ید* تا باورتان شود*.
استاد* مرموز
اما همه اینها را گفتیم، نگفتیم این استاد* پیر و کوتاه قامت كیست؟ «جواد* تهرانیان» تمایلی برای معرفی خود* ند*ارد*. می*گوید* قرار است كتاب بیوگرافی*اش د*ر خارج منتشر شود* و تا آنوقت چیزی را لو نمی*د*هد*. قضیه را خیلی جد*ی گرفته! می*گوید*: «همه د*نیا منتظرند* بد*انند* من كی هستم!»
فقط این را می*گوید* كه: د*ر «كلراد*و» آمریكا شروع به تد*ریس سماع كرد*ه و حالا د*ر اروپا مشغول آموزش و نمایش است. تا به حال د*ر فستیوال*های آیینی و نمایشی بسیاری شركت كرد*ه و این اولین بار است كه به د*عوت علاقه*مند*ان د*اخلی لبیك گفته و برای آموزش به د*وستد*اران ایرانی به وطن آمد*ه. البته همه این اطلاعات را می*شد* د*ر كاتالوگ*ها و برگه*های تبلیغاتی كه همراه د*ارد*، یافت. ضمنا شركت*كنند*گان د*ر كلاس*های او كه سخت هواد*ار سماع می*نمایند* و به نظر می*رسد* می*خواهند* اصالت ایرانی سماع را به همگان ثابت كنند*، به عكاس ما اجازه كار نمی*د*هند*. آنها راضی نشد*ند* برای این كار «مقد*س»شان حتی یك عكس ناقابل بگیرند*!
تب مولای روم نه فقط اینجا، د*ر شرق، بالا گرفته؛ بلكه آنچنان كه حتماً می*د*انید*، از سوی یونسكو سال 2007 میلاد*ی به نام این صوفی ایرانی نامگذاری شد*ه است.
كشور تركیه به عنوان میزبانی كه مزار مولانا د*ر یكی از شهرهای آن قرار د*ارد*، به استقبال این مناسبت رفته و بر حجم تبلیغات و گسترد*گی برنامه*های مختلفی با محوریت «مولانا جلال*الد*ین بلخی» افزود*ه است. این شخصیت برجسته و كلید*ی صوفیان، برای د*نیای غرب كاملاً شناخته شد*ه است و اشعارش به د*ه*ها زبان ترجمه و منتشر شد*ه.
مولانا را برجسته*ترین متفكر مسلمان د*ر عهد* قد*یم می*د*انند* كه رشته آغازین ارتباط انسان با خد*اوند* را د*ر سرود*ه*هایش، از د*رون ذات خود* می*جوید*. او د*ر «بلخ» ایران (واقع د*ر مرزهای امروز افغانستان) زاد*ه شد* و د*ر «قونیه» (تركیه فعلی و پایتخت وقت سلجوقیان) سال*های مهم عمرش را سپری كرد* و همان جا جان سپرد*. همین قضیه باعث اختلاف نظر میان ترك*ها و افغانیان شد*ه و اینها، هر كد*ام مولانا را با پسوند* «رومی» یا «بلخی» خواند*ه و او را از آن خود* می*د*انند*!
این مرافعه د*ر حالی است كه اصلاً زبان مولانا پارسی و خود*ش ایرانی*تبار بود*ه. «مثنوی معنوی» مشهورترین اثر اوست كه با ابیات موسوم به «نی نامه» آغاز می*شود*: «بشنو از نی چون حكایت می*كند*...»
او از زبان «نی» كه مهمترین سمبل د*ر آیین سماع د*راویش است، مانیفست ساد*ه اما پرمعنای خود* را صاد*ر می*كند*. نی همچنان هم یكی از اصلی*ترین نماد*ها و سازهای صوفیان است و با اینكه امروزه عناصر ضربی د*ر موسیقی سماع ترك*ها كاربرد*ی ند*ارد* اما طبق روایات، مولوی نخستین بار با صد*ای چكش زرگران بازار قونیه به چرخش و رقص د*رآمد*ه است؛ گفته می*شود* روزی د*ر بازار زركوبان این حالت، بی*خود*انه، به وی د*ست د*اد* و از صد*ای چكش*های پیاپی به سماع د*رآمد*. به روایت «افلاكی» (صاحب «مناقب العارفین»: «... همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا د*ر سماع بود*.»
موسیقی صوفیان
«آرام، برد*بار، اجتماعی و البته كثرت*گرا. این خصایص لزوماً تصاویری نیستند* كه د*نیای غرب از مسلمانان د*ارند*. اما د*ر واقع این صفات یك مسلمان است كه د*ر مرام، منش و موسیقی صوفیان به وضوح متبلور شد*ه است.»
این گفته*های تحسین*آمیز، عبارات ابتد*ایی «سایمون براتون» سرد*بیر مجله songlines (معتبرترین مجله انگلیسی زبان د*رباره موسیقی ملل) د*ر مقاله*ای با موضوع موسیقی صوفیان است. او می*افزاید*: «تبلیغات غرب و جریانات متحجر، عموماً اسلام را به مذهبی تفسیر می*كنند* كه با موسیقی مخالفت د*ارد* یا حتی آن را حرام می*د*اند*. اما صوفیان مسلمان نه تنها به وضوح خلاف آن را ثابت می*كنند*، بلكه با پیام*شان به جهانیان می*گویند* كه موسیقی راهی است برای نزد*یك شد*ن به خد*ا.»
بله، موسیقی د*ر فرهنگ اسلامی سابقه*ای د*یرینه د*ارد*؛ مثلاً توجه كنید* به مراسم تعزیه و موسیقی عاشورایی یا موسیقی عباد*ی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش*هایی چون تواشیح و...)
د*ر تركیه كه صوفیان مرید* مولانا به مراتب بیشتر از هر جای د*یگر هستند*، موسیقی عرفانی هم نقش پررنگی د*ارد*. از د*وره امپراطوری عثمانیان د*ر این كشور، صوفی*گری گسترش قابل توجهی یافت و تا پایان قرن 19 میلاد*ی، تنها د*ر استامبول بیش از 700 خانقاه فعال وجود* د*اشت. این گسترد*گی د*ر غنای موسیقی آنان هم موثر بود*ه و حالا د*ر كنار مراسم*ها، موزیك صوفیان ترك چشم*گیر*تر از همتایان هر نقطه د*یگر است.
موسیقی آنها، سازبند*ی كم*وبیش یكسانی د*ارد*: نی، عود*،* تنبور، قانون، رباب و كود*وم (نوعی سازكوبه*ای پوستی) مجموعه سازهای اركستراسیون صوفیان ترك را تشكیل می*د*هند*. مشهورترین آهنگساز مرید* مولوی د*ر تركیه «اسماعیل د*ه*د*ه» (Ismail Dede، 1877-1845) بود*ه كه برای هفت آیین سماع، آهنگسازی كرد*ه است.
از د*یگر موسیقی*های قابل ذكر خاص صوفیان، باید* به آنچه د*ر میان اهل این فرقه د*ر پاكستان و هند* رواج د*ارد* اشاره كرد*؛ صوفی*گری و موسیقی آن ابزاری بسیار كارآمد* برای تبلیغ د*ین اسلام د*ر میان هند*وها بود*ه و از قرن 13 میلاد*ی تاكنون به آن پرد*اخته می*شود*. شناخته*شد*ه*ترین موسیقی صوفیان این منطقه موسیقی معروف «قوالی» *است كه می*شود* گفت مرحوم «نصرت فاتح علی*خان» پرچمد*ار معرفی و به محبوبیت رساند*ن آن د*ر جهان بود*.
قوالی كه سمبل صوفیان هند* و پاكستان است، عموماً با اد*ای جملات آوازی و ساد*ه (حضیض) شروع می*شود* و به تد*ریج سرعت و ضرباهنگ موسیقی د*ر آن افزایش پید*ا می*كند*. تركیب ضربی ساز طبلا و د*ست زد*ن خوانند*گان و آواز قوال، با ذكر نام خد*اوند* و حضرت علی(ع) به اوج خود* می*رسد*.
امروزه گروه*های قوالی قد*رتمند* بسیاری د*ر پاكستان فعالیت د*ارند* كه از جمله آن ها می*توان به د*و گروه كه به نوعی به فاتح علی*خان منسوبند*، اشاره كرد*: یكی براد*رزاد*ه او «راحت فاتح علی*خان» كه از بچگی د*ر كنار او بود*ه و د*ر گروهش به اجرا می*پرد*اخت ود*یگری گروه قوالی «رضوان معظم» كه خوانند*ه*شان از بستگان نصرت بود*ه است.
از طرف د*یگر، د*ر پاكستان هم موسیقی عرفانی خاصی رواج د*ارد* كه گروه «عبید*ه پروین» با لقب «فاتح*علی*خان مونث» مطرح*ترین خوانند*ه این جریان است. شاید* او تنها زن فعال د*ر این عرصه باشد*، ولی به هر حال اجراهای هیجان*انگیز و پراحساس او، همچنین قد*رتش د*ر خوانند*گی (كه گاهی تا حد*ود* 2 د*قیقه بد*ون نفس*گیری، تحریر می*خواند*) و چرخش سرش د*ر هنگام اجرا، صحنه*های تكان*د*هند*ه*ای را خلق می*كند*.
پروین می*گوید*: «نور خد*ا انسان را تقد*یس می*كند* و وقتی د*ر مد*ح او می*خوانی، انگار نوعی مد*یتیشن انجام می*د*هی. شعرخوانی و ذكر نام پرورد*گار، نوعی گفت*وگو با خالق است...»
د*ر میان صوفیان ایران و اعراب كشورهایی مثل عراق، مصر، مراكش، سوریه و... هم انواع د*یگری از موسیقی رواج د*ارد* كه كم و بیش به یكد*یگر شبیه بود*ه و البته گاه تفاوت*هایی هم بین**شان د*ید*ه می*شود*.
اد*بیات عارفان
گرچه میسر شد* به موسیقی صوفیان نگاهی هر چند* مختصر و كوتاه، د*اشته باشیم ولی اد*بیات تصوف چیزی نیست كه د*ر چند* پاراگراف بشود* معرفی كرد* و به آرامی از كنار آن گذشت.
موسیقی و آیین*های صوفیان رابطه*ای تنگاتنگ با اد*بیات د*اشته و د*ارند*؛ د*رباره مشاهیری چون «عطار نیشابوری» یا حتی خود* مولانا د*ر این زمینه بسیار باید* گفت. یا «ابن عربی» و «ابن فرید*» از عربستان، «امیر خسرو» و «شاه عبد*اللطیف» از هند* و...
پس به این بحث وارد* نشویم، بهتر است انگار!
سماع د*رویشان
و اما سماع د*رویشان؛ پیشتر گفتیم كه روایات، خبر از اولین سماع مولانا د*ر بازار زركوبان د*اد*ه*اند*. اما د*ر شرح ملاقات منجر به تحول او با «شمس تبریزی» آمد*ه است كه پرد*اختن به این كار، ازسفارش**های شمس بود*ه است.
مولانا تا پیش از آن فقیه بود* و چون فقها میانه*ای با موسیقی ند*ارند*، هرگز به سماع نپرد*اخته بود*. ولی بعد* و به تاكید* شمس شروع به این كار كرد*. همین نشانه را د*لیلی بر اصالت ایرانی سماع می*د*انند*.
مولانا موسیقی را طنین گرد*ش افلاك می*د*انست و با نظریه «فیثاغورث» د*ر باب موسیقی موافق بود* كه: «اصول موسیقی از نغمه*های كواكب و افلاك اخذ شد*ه است.»
«بانگ گرد*ش*های چرخ است اینكه خلق/ می*سرایند*ش به تنبور و به حلق»
با توجه به این نكات، حركات سماع معنایی تازه می*یابند*؛ سماع به فتح سین، چهار حالت اصلی د*ارد* كه مجموعاً حركات این رقص را متضمن رموز احوال و اسرار روحانی جهان تلقی می*كنند*:
1-* چرخ زد*ن: اشاره به شهود* حق د*ر جمیع جهات
2-* جهید*ن: اشاره به غلبه شوق بر عالم علوی
3-* پا كوفتن: اشاره به پامال كرد*ن نفس اماره
4-* د*ست افشاند*ن: اشاره به د*ستیابی به وصال محبوب
«د*انی سماع چه باشد*؟ قول بلی شنید*ن
از خویشتن برید*ن، با وصل او رسید*ن
د*انی سماع چه باشد*؟ بی*خود* شد*ن ز هستی
اند*ر فنای مطلق، ذوق بقا چشید*ن»
مولانا سماع را غذای روح عاشقان می*د*اند* و محرك خیال وصل و جمعیت خاطر (یعنی تمركز بر حق و قطع خاطر از غیر خد*ا):
«پس غذای عاشقان آمد* سماع/ كه د*ر او باشد* خیال اجتماع».
د*كتر زرین*كوب د*ر این باره می*نویسد*: «سماع مولانا، یك د*عای مجسم و یك نماز بی*خود*انه بود*؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. از نظر او، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خود*ی و تعلقات آن می*رهد* و لذا سماع د*ر نظر وی هم*پایه عباد*ت، اهمیت د*اشت.»
«بیا بیا كه تویی جان جان جان سماع
بیا كه سرو روانی به بوستان سماع
برون ز هر د*و جهان گر تو د*ر سماع آیی
برون ز هر د*و جهانست این جهان سماع
اگرچه بام بلند* است بام هفت چرخ
گذشته است از این بام، نرد*بان سماع
به زیر پای بكوبید* هر چه غیر وی است
سماع از آن شما و شما از آن سماع»
از بغد*اد* تا قونیه
قد*یمی*ترین نشانه*های موجود* د*ر خصوص آیین صوفیان، به قرن نهم میلاد*ی د*ر بغد*اد* بر می*گرد*د*؛ كه شامل آوازهای عاشقانه همراه با رقص*های د*وار است. صوفیان سال*ها د*ر این منطقه فعالیت د*اشته*اند* اما وقتی د*ر اوایل قرن 19 وهابیون قد*رت را د*ر منطقه اعراب به د*ست گرفتند*، به شد*ت با آیین صوفی*گری مخالفت و اماكن آنان را خصوصاً د*ر كربلا و سایر ممالك عربی نابود* كرد*ند*.
د*ر همین زمان، د*ر تركیه هم اوضاع به هیچ وجه بر وفق مراد* صوفیان نبود*؛ با تاسیس جمهوری تركیه، د*ر سال 1925 «آتاتورك» به بهانه ارتباط صوفیان و د*راویش با عثمانی*ها،* د*ستور تعطیلی خانقاه*ها را صاد*ر كرد*. البته این تنها بهانه*ای بود* برای سرپوش گذاشتن بر تضاد* عقاید* سكولارش با مذهب*گرایی د*راویش ترك.
اما از اواسط د*هه 50 میلاد*ی، شرایط بهتری فراهم شد* و به تد*ریج خانقاه*ها كه تا آن زمان به صورت مخفیانه فعالیت می*كرد*ند*، د*ر قونیه و به بهانه جلب جهانگرد*ان، اجازه فعالیت پید*ا كرد*ند* و كم*كم د*ر سایر شهرهای تركیه هم اوضاع عوض شد*. امروزه د*یگر ترك*ها از تصاویر مراسم سماع د*راویش د*ر كارت*پستال*های توریستی هم استفاد*ه می*كنند*، د*ر حالی كه این كار اصولاً با اصول و عقاید* صوفیان مغایرت د*ارد*. خانقاه*ها به پاتوق توریست*ها بد*ل شد*ه*اند* و مراسم سماع به یك برنامه نمایشی د*ر سئانس*های مختلف بد*ل شد*ه. به همین د*لیل و با وجود* عد*م ممنوعیت فعالیت د*راویش، گروه*های اصیل، مخفیانه و به صورت زیرزمینی به برگزاری برنامه*هایشان می*پرد*ازند*.
از مد*یر كل اد*اره جهانگرد*ی قونیه نقل شد*ه كه: «سالانه یك میلیون توریست از شهر ما د*ید*ن می*كنند*.»
این اد*عا شاید* كمی اغراق*آمیز به نظر بیاید* ولی د*ست*كم سیل تورهای مختلف جهانگرد*ی ایرانی به مقصد* قونیه، د*ر یكی – د*و سال گذشته شد*ید*تر شد*ه و به نظر می*آید* این «مد*»تازه، پای خیلی از هم*وطنان ما را به این شهر باز كرد*ه است.
اغلب علاقه*مند*ان مولانا د*وست د*ارند* د*ر ایام میان 19 تا 26 آذر به قونیه بروند*؛ هر ساله د*ر این زمان، سالگرد* عروج روحانی مولوی توسط مرید*انش جشن گرفته می*شود* و این د*وستد*اران كه از ملیت*ها و سرزمین*های مختلف د*ر كنار مزار او حاضر می*شوند*، به شاد*ی می*پرد*ازند*. اوج این مراسم هم د*ر شب «عرس» است؛ 17 د*سامبر (26 آذر) كه روز سالمرگ مولوی است اما پیروان او چون اعتقاد* د*ارند* پیر و مرید*شان نمرد*ه بلكه به معشوق ازلی پیوسته، بساط جشن و سرور برپا می*كنند*. البته از نوع عرفانی خاص خود*ش.
به د*لیل اینكه تقویم تركیه ثابت است، معمولا شب عرس مولانا د*ر تركیه با مراسم د*یگری كه د*ر سایر كشورها برپا می*شود*، همزمان نیست. د*ر ایران هم از د*راویش قاد*ری گرفته تا گواتی*های بلوچستان، این شب را پاس می*د*ارند* و مراسم خاصی برپا می*كنند*.
ارائه سماع
سایمون براتون كه از نزد*یك شاهد* یك مراسم ارائه سماع توسط د*راویش تركیه بود*ه، د*ید*ه*های خود* را اینطور می*نویسد*: «آن ها پس از اد*ای احترام به محضر استاد* خود *(شیخ)، از او اجازه د*خول به صحنه رقص سماع را د*ریافت می*كنند*. با توازنی خاص رد*ای سیاه را از تن د*رآورد*ه و با لباس سفید* بلند* خود*، با ضرباهنگی موزون، به چرخش برخلاف عقربه*های ساعت می*پرد*ازند*. د*ست راست د*رویش*ها به سمت آسمان و د*ست چپ آن ها به سمت زمین اشاره می*كند*، گویی میان د*و د*نیا پلی برقرار كرد*ه باشند*. مراسم سماع با نظمی خاص، فضای عجیبی را ایجاد* می*كند*. این چرخش د*وار رقص نیست، بلكه نوعی عباد*ت است.»
«نائیل كزوا» شیخ تاریخی*ترین خانقاه استامبول یعنی «گالاتا» هم می*گوید*: «همه عناصر كائنات د*ر حال چرخش هستند*، از ریزترین ذره تا بزرگ*ترین سیاره. چرخش ما نیز به معنای همسو شد*ن با خالق جهان است. اگرچه به حالت سماع می*رسیم اما هوشیاری خود* را از د*ست نمی*د*هیم. ما مرحله*ای از عروج روح از بد*ن و نزد*یكی به حضرت حق را تجربه می*كنیم، ولی با هوشیاری كامل.»
اد*اره مزار مولانا و برگزاری مراسم*ها د*ر د*ست «چلبی»هاست؛ چلبی به زبان تركی قد*یم یعنی «آقا» كه به فرزند*ان و نواد*گان ذكور مولوی می*گویند*. هم*اكنون «فاروق چلبی» شیخ و بزرگ قونیه است. او كه نسل بیست و د*وم مولانا است، فارسی نمی*د*اند* و قاد*ر به خواند*ن اشعار جد* بزرگش نیست. نكته*ای كه د*كتر «ابوالقاسم تفضلی» د*ر همایش «آموزه*های مولانا برای انسان معاصر» هر چند* نه مستقیماً به او، به آن اشاره كرد*: «امروز حتی یك نفر، تاكید* می*كنم حتی یك نفر از سماع*كنند*گان، فارسی نمی*د*انند*.»
كاش می*شد* از ایشان بپرسیم: آیا منظور د*راویش تركیه هستند* یا همه سماع*گران را می*گویند*؟ چرا كه حالا با اطمینان می*توانیم از «جواد* تهرانیان» و شاگرد*انش نام ببریم و این ایرانی*های پیرو مولانا را به او و شما معرفی كنیم.
Hey guys iv read a little about sufism and am really intigued and i was wondering if anybody had anymore information or any articles that i could read to learn more?
Cheers xxx
"moondan o sookhtan o sakhtan, hame yadegaar e eshghe, entegham az to gereftan, kar e man nist, kar e eshghe"
Bookmarks